مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > پاسدار اسلام > آذر 1377، شماره 204


رابطه علم و دین از دیدگاه علامه طباطبایی(ره)

پدید آورنده : حجه الاسلام محمدجواد حیدری کاشانی ، صفحه 29

آخرین قسمت

اشاره:

رویکرد نظام مند به پدیده علم در تمدن مدرن و کاوش و پژوهش توسط انسان قرن بیستم در مسایل متافیزیکی مسوولیت پاسداران دین و نگهبانان شریعت اسلامی را روز به روز قوی تر می سازد، بدون شک جهان معاصر به دلیل سرخوردگی از مادیات و انحرافات جدیدی که هویت او را در مخاطره قرارمی دهد گرایش جدیدی به دین و معنویت پیدا کرده است اگر شبهات جدید درست مورد تحقیق و پژوهش قرار گیرد و فقر تئوریک ما در زمینه مفاهیم برطرف شود و گونه های تعارض علم و دین و عقل و نقل درست تشریح گردد، دیگر مانعی برای زانو زدن در محضر تعالیم حیات بخش اسلام نخواهد بود.

در این مقاله برآنیم تا تعارض علم و دین در مساله خلقت و آفرینش انسان را مورد بررسی قرار داده و به نقد شبهات بپردازیم.

لازم به ذکر است که تفصیل این مطالب در کتابی که تحت عنوان «کلام جدید وفلسفه دین » توسط نگارنده تدوین یافته و در آستانه چاپ است، تقدیم خوانندگان عزیز می گردد.

تلازم دین با زندگی انسان از دیدگاه علامه طباطبائی

علامه طباطبائی معتقد است که زندگی اجتماعی انسان بدون پیروی از دین ومقررات و برنامه های دینی و قوانین اسلامی میسر نیست و ضمن تاکید بر این نکته، به دیدگاه قرآن کریم مبنی بر این که بشر از دین، گریزی ندارداشاره می کند و طی یک دیدگاه کلی درباره دین چنین می فرماید:

«تردید نیست در این که هر یک از افراد انسان که در زندگی، طبعا به همنوعان خود گراییده، در محیط اجتماع و زندگی دسته جمعی اعمال و کارهایی که انجام می دهد از همدیگر بیگانه و بی رابطه نیستند و اعمال گوناگون وی مانند خوردن و نوشیدن، خواب و بیداری، گفتن و شنیدن، نشستن و راه رفتن واختلاطها و معاشرت ها در عین حال که صورتا از همدیگر جدا و متمیز می باشند،با همدیگر ارتباط کامل دارند. هر کاری را در هر جا و به دنبال هر کاردیگر نمی شود کرد، بلکه حساب در کار است، پس اعمالی که انسان در مسیرزندگی انجام می دهد، تحت نظامی است که از آن تخطی نمی کند و در حقیقت ازیک نقطه مشخص سرچشمه می گیرد و آن این است که انسان می خواهد یک زندگی سعادتمندانه داشته باشد که در آن تا می تواند کامروا بوده به خواسته ها وآرزوهای خود برسد و به عبارت دیگر: تا می تواند نیازمندی های خود را ازجهت بقای وجود به طور کامل تری رفع نماید و از این جاست که انسان پیوسته اعمال خود را با مقررات و قوانینی که به دلخواه خود وضع کرده یا ازدیگران پذیرفته تطبیق می کند و روش معینی در زندگی خود اتخاذ می نماید.

برای تهیه وسائل زندگی کار می کند; زیرا تهیه وسائل زندگی را یکی ازمقررات می داند. برای التذاذ ذائقه و رفع گرسنگی و تشنگی، غذا می خورد وآب می آشامد، زیرا که خوردن و آشامیدن را برای بقاء سعادتمندانه خودضروری می شمرد و به همین قرار... قوانین و مقررات نامبرده که در زندگی انسان حکومت می کند به یک اعتقاد اساسی استوارند و انسان در زندگی خود به آن تکیه داده است و آن تصوری است که انسان از جهان هستی که خود نیز جزیی از آن است، دارد و قضاوتی است که در حقیقت آن می کند و این مساله باتامل در افکار مختلفی که مردم در حقیقت جهان دارند، بسیار روشن است.

مجموعه این اعتقاد و اساس (اعتقاد در حقیقت انسان و جهان) و مقررات متناسب با آن که در مسیر زندگی مورد عمل قرار می گیرد، دین نامیده می شودو اگر انشعاباتی در دین پدید آید هر شعبه را مذهب می نامند مانند مذهب تسنن و مذهب تشیع در اسلام و مذهب ملکانی و مذهب نسطوری در مسیحیت.

بنابر آن چه گذشت هرگز انسان «اگر چه به خدا نیز معتقد نباشد» از دین،«برنامه زندگی که بر اصل اعتقادی استوار است » مستغنی نیست. پس این همان روش زندگی است و از آن جدایی ندارد.

قرآن کریم معتقد است که بشر از دین گریزی ندارد و آن راهی است که خدای متعال برای بشر باز کرده که با پیمودن آن به وی برسند منتهای امر، کسانی که دین حق (اسلام) را پذیرفته اند، به راستی راه خدا را می پیمایند و کسانی که دین حق را نپذیرفته اند راه خدا را کج کرده عوضی گرفته اند».

علامه طباطبائی ضمن اشاره به برخی از شبهات روشنفکران غرب زده پیرامون دین می فرماید:

«و ایاک ان تتوهم ان الدین الالهی مجموع امور من معارف و شرایع جافه تقلیدیه لا روح لها الا روح المجازفه بالاستبداد... و لارابط لها یربطهابالنوامیس التکوینیه المماسه للانسان الحاکمه حیاته القائمه شوونهاالقیمه باصلاحها... فهذا من الجهل بالمعارف الدینیه. .. وبالجمله الکتاب الالهی یتضمن مصالح العباد... والدین الالهی هو مجموع القوانین المصلحه ».

دیدگاه علامه درباره فطری بودن دین

علامه طباطبائی دین را فطری می داند و ریشه دین حقیقی یعنی اسلام را درسرشت و نهاد نوع انسان، راسخ دانسته «الفطره بناء نوع من الفطر بمعنی الایجاد و الابداع » و مخاطب اسلام را «انسان طبیعی » یعنی انسانی که فطرت خدادادی را داشته و خود را از مسیر مستقیم فطری خارج نساخته می داند و براین اساس قوانین دین اسلام به صورت جهانی و جاودانی برای تمامی اعصار وامصار است و هیچ حد و مرز جغرافیایی و نژادی و مانند آن را برنمی دارد،از دیدگاه علامه نه تنها یکتاپرستی و خداشناسی بلکه مجموعه معارف دینی فطری است و در اعماق جان انسان ریشه دارد وی در ذیل آیه 30 روم می فرماید: «ففیه اشاره الی ان هذا الدین الذی یجب اقامه الوجه له هوالذی یهتف به الخلقه و یهدی الیه الفطره الالهیه التی لاتبدیل لها».

انسان طبیعی: یعنی انسانی که فطرت خدادادی را داشته و شعور و اراده اوپاک باشد و با اوهام و خرافات لکه دار نشده باشد که ما او را انسان فطری می نامیم و باید افزود که دعوت دینی در اسلام به سوی یک سلسله عقاید پاک واخلاق فاضله و قوانین عملی است که انسان فطری با تعقل خدادادی خود و خالی از شائبه اوهام و خرافات، صحت و واقعیت آن را تایید می کند.» تبیین دیدگاه علامه در این باره مقاله ای مفصل می طلبد که در این مقال نمی گنجد.

علامه طباطبائی ضمن اشاره به منطق کلاسیک و تقسیم علم به تصور و تصدیق وارتباط طولی و ترتبی معارف تصوری و معارف تصدیقی و رسیدن معارف نظری به معارف اولیه و بدیهی، بدیهیات اولیه ارسطویی را «عقل فطری » می داند ومی گوید: در هر چه شک کنیم در این شکی نیست که واقعیتی برای ذهن موجوداست.

نیل به آن واقعیت از طریق استدلال ممکن نیست مگر با توسل به قضایای بدیهی اولی که آن ها غیر قابل شک اند، فکر از راه چیدن قضایای بدیهی و اولی و بااستفاده از قواعد منطقی چه از نظر ماده و یا صورت به نتایج نظری مجهول می رسد و این امور ارتکازی و نظری عقل است.

علامه در تفسیر شریف «المیزان » در موارد بسیاری به شکل منطقی آیات اشاره می کند و معتقد است استنتاج احکام عام از آیات مشتمل بر تعقل وتفکر و تدبر و فهم و فقه و حکمت با استفاده از قضایای بدیهی مضمر و مطوی ممکن است و تا یاری آن ها نباشد چنین استنتاجاتی صورت نخواهد گرفت.

یکی از آن موارد که توسط شاگردان علامه به شکل قیاس منطقی درآمده این آیه است «ولو شئنا لرفعنا بها ولکنه اخلد الی الارض واتبع هویه فمثله کمثل الکلب ان یهلث او تترکه یهلث ذلک من القوم الذین کذبوا بآیاتنا فاقصص القصص لعلهم یتفکرون ».(اعراف آیه 177) بر اساس روایات و تفاسیر، این آیه در مورد «بلعم باعورا» است او نخست مورد عنایت خاص الهی بود اما دراثر پیروی از هوی و هوس خویش منحرف شد و هم چون سگ هار به لذات دنیاچسبید و بر اثر بیماری هاری به حالت عطش کاذب مبتلا شد که با هیچ چیزسیراب نمی گردد، نتیجه این مقدمه نقلی به ضمیمه مقدمه عقلی و بدیهی که درمقدمه دوم نهفته است، چنین می شود: «هر کس تکذیب آیات الهی کند انجامش مشابه او خواهد بود.» صورت و شکل منطقی آیه فوق چنین است:

1. خود «الف » به دلیل «ب » مبتلا به سرانجام «ج » شد.

2. هر کس حالتی مشابه «الف » داشته باشد سرانجامی چون «ج » خواهدداشت. در مقدمه دوم این قضیه بدیهی «حکم الامثال فیما یجوز و فیما لایجوزواحد» نهفته است نتیجه این قیاس منطقی همان حکم عام و کلی است از این قرار «هر کس آیات ما را تکذیب کند، سرانجامش چنین خواهد بود».

«ذلک مثل القوم الذین کذبوا بآیاتنا».

نگارنده طرحی جامع و نوین پیرامون مسائل اساسی فطرت با زاویه دید شبهات تهیه نموده است که به خواست خداوند در آینده ارائه می گردد.

در پایان این مقاله تذکر این نکته ضروری است که با توجه به متدلوژی واصول اساسی تمدن سازی اسلامی و رسیدن به توسعه و تعمیق دین در جوامع دینی و در یک کلمه برای تحقق نظریه حاکمیت دین در دانشگاه که به قول امام خمینی محور سعادت و شناخت جامعه، دانشگاه است، باید در راستای امور زیرهمتی جدی بگماریم و از برخورد سطحی، اورژانسی، شعاری با مسائل اساسی معرفتی و فرهنگی پرهیز کنیم تا در نهایت به وحدت حوزه و دانشگاه و یاعلم و دین در ایران معاصر نائل گردیم:

1. طراحی برنامه ای جامع، کلان، دقیق و عمیق در راستای حاکمیت دین دردانشگاه، الگوی نوین مدیریت اسلامی، الگوی نوین فقاهت و دیگر مسائل اساسی دین به صورت مستقل.

2. طراحی سازمانی فعال و کارآمد برای اجرای برنامه های طراحی شده.

3. شناسایی مغزهای عالی جهت تربیت یک تیم قوی مدیریتی بر اساس اصول ومبانی مدیریت دینی و علمی.

4. تاسیس دانشگاه بزرگ مدیریت اسلامی برای تصدی مسئولیت های کلان اساسی کشور.

5. تربیت مبلغان روزآمد و آشنا کردن آنان با بهترین نظریات دین شناختی ومسلح نمودن به دقیق ترین دستاوردهای تکنولوژی آموزش و تبلیغ.

6. تربیت کادر مدیریت و راه اندازی پروژه ها به صورت تخصصی و علمی، اسلامی و پرهیز از کارهای تکراری و دکان داری در امور پژوهشی.

انیم نگاهی به دیدگاه علامه درباره موضع علم و دین در خلقت انسان

نظر به این که علم و دین از محصولات و فرآورده های عقل و وحی است سزاواراست در این زمینه هم اشاره ای داشته باشیم. دیدگاه علامه طباطبائی از سوی برخی از نویسندگان معاصر پیرامون علم و دین و رابطه آن دو مورد بررسی قرار گرفته است برخی بعد از طرح تعارض علم و دین در مساله خلقت چنین برداشت کرده اند که ایشان با دید ابزار انگارانه در علم نگاه می کنند ونمونه هایی را آورده اند و نتیجه گرفته اند که علامه در برخی از تفسیر خویش این روش را برگزیده اند و حفظ ظاهر کتاب را از جانب ایشان مستلزم ابزاری شمردن پاره ای از فرضیات علمی دانسته اند برخی دیگر این اسناد را ناتمام دانسته اند و ضمن تاکید بر مردود دانستن فرضیه تنازع بقاء توسط علامه،تعارض علم و دین را در مساله خلقت انکار کرده و گفته اند: «علامه درتفسیر آیات خلقت، ابزار انگاری در علم را نپذیرفته اند و پای علم راقاطعا و جازما در مقابله و معارض با دین کوتاه دانسته اند و حال آن که اگر قرار بود حضرت ایشان با دید ابزارانگاری علم به قضیه بنگرند، حداقل لازم بود تا برای علم مقام ظن و گمان را قائل می شدند تا پس از تعارض بادین، علم به علت ظنی بودن، کنار زده شود.» از تحقیقات علامه طباطبائی پیرامون مساله خلقت انسان برمی آید که ایشان نه مدعی ابطال فرضیه تکامل هستند و نه مدعی دلالت صریح آیات قرآن بر خلقت مستقل نخستین انسان بلکه در مورد فرضیه تکامل انواع یادآور شده اند که در خصوص تبدیل نوعی به نوع دیگر هیچ شاهدی آن را تایید نکرده است و در مورد آیات قرآن نیز می گویندکه خلقت مستقل انسان مفاد ظاهر آیات قرآن است و تصریح می کنند که ظهوراین آیات، نص صریحی که قابل تاویل نباشد نیست.

علامه معتقد است که مدلول ظاهری آیات قرآن در مساله خلقت انسان با هیچ نظریه علمی تعارض ندارد و بر فرض از نظر علمی به صورت قطعی، خلقت انسان ثابت شود آیات قرآن قابل تاویل است ولی فرضیه تکامل در مورد تطور انسان از میمون فاقد شاهد علمی است زیرا کلیه شواهد علمی که توسط برخی ازدانشمندان اقامه شده است مربوط به تطور حالات و صفات افراد یک نوع است ونه پیدایش فردی از یک نوع از فردی از نوع دیگر.

از آن چه بیان شد به خوبی به بطلان کلام برخی از نویسندگان که گفته است «روش علامه در حل تعارض این است که اولا:

دلالت آیات بر خلقت مستقل آدم از خاک بر خلاف نظریه تکاملی به گونه ای است که تاویل بردار نیست و ثانیا: تئوری تکامل باطل است » پی می بریم زیراعلامه معتقد است از ظاهر آیات قرآن در مورد آفرینش برمی آید که نسل انسان به آدم منتهی می شود و آدم از طریق تولد از نوع دیگری مانند میمون با فرددیگری از انسان که فاقد عقل باشد به وجود نیامده است بلکه خداوند انسان را از خاک آفریده و حیات و زیست در او دمیده است اما کیفیت این کار که آیا به صورت دفعی بوده یا تدریجی؟ از آیات قرآن چیزی به دست نمی آید،علامه سپس تصریح می کند که این مطلب از ظاهر قرآن به دست می آید و چنین نیست که قابل تاویل نباشد و این مدلول ظاهری آیات با هیچ نظریه علمی تعارض ندارد و بر فرض تعارض بعد از ثبوت قطعی نظریه علمی، آیات ظاهرقرآن قابل تاویل است.

در پایان این مقاله یادآور می شویم که مباحث مبسوطی تحت عنوان «ریشه های جدایی علم و دین در ایران معاصر» با استفاده از تیم تحقیقی فضلای حوزه ودانشگاه مورد بررسی و تحقیق قرار گرفته و دیدگاه های صاحب نظران و اساتیدو فضلای حوزه و دانشگاه جمع آوری شده و ضمن تحلیل آسیب شناسی ریشه ای علم ودین در ایران معاصر به راه های درمان، آن هم به صورت کاربردی و اجرایی پرداخته شده است که به لطف خداوند و با همت معاونت محترم فرهنگی وزارت فرهنگ و آموزش عالی منتشر خواهد شد. امیدواریم در پرتو عنایات ویژه حضرت حجت سلام الله علیه بتوانیم در تحقق فرهنگ ناب اسلامی با استفاده ازتعالیم قرآن و اهل بیت علیهم السلام گام های بلندی برداریم.والسلام.